محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6664

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جانفروش به ناحيهء موصل رفت و بر او دست يافت . نامه معتضد دربارهء دست يافتن به وى به روز سه شنبه نه روز رفته از ماه ربيع الاول به بغداد رسيد ، چگونگى دست يافتن به هارون آن بود كه حسين بن حمدان را با جمعى از سواران و پيادگان از خاندان خويش و ديگر ياران خويش سوى وى فرستاد . گويند : حسين بن - حمدان به معتضد گفت : « اگر او را بنزد امير مؤمنان آوردم مرا به نزد امير مؤمنان سه حاجت هست . » گفت : « بگوى . » گفت : « نخستين حاجتم اين است كه پدرم آزاد شود و دو حاجت ديگر را از آن پس كه وى را به نزد امير مؤمنان آوردم مىخواهم . » معتضد گفت : « برآورده مىشود ، برو . » گفت : « به سيصد سوار نياز دارم كه آنها را برگزينم . » معتضد سيصد سوار با وى فرستاد به همراه موشكير . گفت : « مىخواهم كه امير مؤمنان به موشكير دستور دهد كه با آنچه به او دستور مىدهم مخالفت نكند . » معتضد در اين باب به موشكير دستور داد ، حسين برفت تا به گدار دجله رسيد ، به وصيف و همراهان وى گفت بنزد گدار بمانند و به دو گفت : « هارون راه فرارى جز اين ندارد ، از اينجا دور مشو تا هارون بر تو بگذرد ، مانع عبور وى مىشوى تا من بيايم يا خبر به تو رسد كه من كشته شده‌ام . » حسين به طلب هارون برفت كه به دو رسيد و با وى نبرد كرد ، كسانى از دو طرف كشته شدند و هارون جانفروش هزيمت شد . وصيف سه روز به نزد گدار بماند ، يارانش به دو گفتند : « ماندن ما در اين محل نامسكون بدرازا كشيد و اين مايهء زيان ماست . شايد حسين ، جانفروش را بگيرد و فتح از آن او باشد نه ما ، درست اينست كه از پى آنها برويم . »